قهرمان ميرزا عين السلطنه
718
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
را كردند . ضمنا نويد مىدادند مىفرمودند من هم در اين مدت كه آذربايجان بودم و پيشكار داشتم مثل تو بودم ، دايم مشغول شكار بودم ، هيچ وقت شهر نمىماندم . اما با وجود اين هر امر خلافى كه واقع مىشد از من مؤاخذه مىكردند و هر مطلب خوبى كه اتفاق مىافتاد يك صفحه دستخط به قدر اين ميز مبنى بر التفات و تمجيدات به جهت فلان « ضرط الدوله » مىآمد . چهار سال است كه من شخصا به كارها رسيدگى مىكنم . در اين موقع خيلى اغراق فرمودند كه روز مىشود ده بقچه بسته كاغذ مىخوانم و به قدر سى هزار بيت كتابت مىكنم . از بس نوشتهجات سرم مىريزد ديوانه مىشوم . اوايل مثل درويش خط داشتم ! از بس حالا با قلم آهن نوشتهام مثل بچهء دهساله خطم شده . ( از اصل حضرت وليعهد خوشخط نيستند . ) . بعد از اين گفتگوها فرمودند نيم ذرع آذربايجان برف آمده . ارتفاع آنجا را خواستند بفرمايند ، گمان مىفرمودند كسى نمىداند و بارومتر آندرئيد را كسى نديده . مىفرمودند من از آن « ساعتى » كه بلندى را معين مىكند در آن سفر داشتم و همه منزل [ را ] تعيين مىكرد . بعضيها كه نشنيده و نديده بودند تعجبها مىكردند . فرمودند ارتفاع شهر تبريز با قلهء كوه البرز مقابل است و اصرار داشتند كه همينطور است و حال آنكه نه ارتفاع اين كوه را مىدانستند و نه ارتفاع شهر تبريز را . سخنان صنيع الدوله در اين بين صنيع الدوله پسر مخبر الدوله آمد . در برلن تربيت شده و از همه چيز آگاه است . واضح انكار كرد و گفت همه كس مىداند تبريز از طهران مرتفعتر است ليكن به قدر كوه البرز مرتفع نيست ! من الان نمىدانم هريك چقدر از سطح دريا ارتفاع دارند ليكن در نقشهها معين است . امشب ديده صبح عرض مىكنم . صنيع الدوله داماد حضرت وليعهد است . يك بارومتر اندرئيد به من مستر كندى شارژدفر انگليس دو سه سال قبل داد . الان خدمت حضرت والاست . اغلبى در تهران دارند . حكومت امير نظام - در همدان و كرمانشاه حسنعلى خان امير نظام امروز رفت . حكومت همدان ، كرمانشاهان [ و ] ولايت ثلاث و اسدآباد را مرحمت كردهاند . سوابق عباس خان چنارى جهت عزل اين حكام و رفتن امير نظام اغتشاش اسدآباد و كارهاى عباس خان چنارى است . اين همان عباس خان است كه اوايل هم سركشى داشت و حضرت و الا مطمئن كرده همدان آورد و سالها نوكر شخص ايشان بود . در چنار اسدآباد ملك و خانه دارد . از بس حكام آنجا و همدان اذيت كردند طهران آمد . مدتى پيش ميرزا محمد خان امين خاقان پدر عزيز السلطان بود . ملكش را بردند ، خانهاش را خراب كردند . زن و بچهاش به دست مردم افتاد ، دولت حكم نكرد . مرخصى گرفته رفت . به خود او